قضاوت كنيد ...

به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي کني در حالي که هيچ بدي در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است که آن را رام نکرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه کاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز .

 

دلم شكست چه بي صدا شكست چه راحت شكست هيچكس نمي دونه توش چي بود. نمي دونم چي بگم نمي دونم چيكار كنم قصر آرزوهام يه دفعه تو هم شكست. رازه دلمو به كي بگم؟ با كي درددل كنم؟ ... آخ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟مي دونم بازم همش تقصير خودمه .شايد قلبي رو شكستم كه الان راحت قلبمو شكستن. نميدونم.

 

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد بمان ای گل که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی بمان ای گل ومن ماندم نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد.